سرگرمی

نکن ! نکن ! نکن !

مجموعه: مطالب طنز و خنده دار       1- شش سال اوّل زندگی • گریه نکن• شیطونی نکن• دست تو دماغت نکن• تو شلوارت پی‌ پی نکن• مامانت رو اذیّت نکن• روی دیوار نقاشی نکن• انگشتت رو تو پریز برق نکن• دمپایی بابا رو پات نکن• به خورشید نگاه مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ   در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ساعتهای طولانی در روز، به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

جوراب هایی که زندگی مرا تغییر دادند

مجموعه: داستانهای خواندنی در آن صبح پاییزی سال 1990 وقتی داشتم جوراب هایم را میپوشیدم، هیچ فکر نمیکردم یک جفت جوراب کتان ناقابل بتواند زندگی مرا تغییر دهد. آن روز قرار بود دوستانم به خارج شهر بروند و من قول داده بودم از حیوانات آنها مراقبت کنم ولی این حیوانات نه مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

اشتباهی که باعث تفاهم می شود!

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)  مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن : چی شده؟مرد : هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه : یه چیزیت هست.بگو!مرد برای اینکه اثبات کنه مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

به جهت اين که احمق هستم! (داستانک)

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) شخص جواني گندم بر در آسياب برد که آرد نمايد. اتفاقا آسيابان مشغول کاري بود. آن شخص از فرصت استفاده کرد و از ساير جوال ها گندم بيرون مي آورد و در جوال خود مي ريخت.آسيابان متوجه شد و گفت: اي احمق! چرا چنين مي کني؟گفت: مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

بزرگترین حکمت ( داستانک )

مجموعه: داستانهای خواندنی (2) روزی استادی در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت: «استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست » استاد از نوجوان خواست وارد آب بشود. نوجوان این کار را کرد. استاد با حرکتی سریع، سر نوجوان مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)       هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

داستان دو راهب و یک دختر زیبا

مجموعه: داستانهای خواندنی     دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.   از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

داستانی زیبا درمورد کوروش کبیر!

مجموعه: داستانهای خواندنی       زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟   کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل
سرگرمی

سه داستان زیبا از مثنوی معنوی

مجموعه: شهر حکایت داستانهای مثنوی معنوی    شير بي‌سر و دمدر شهر قزوين مردم عادت داشتند كه با سوزن بر پُشت و بازو و دست خود نقش‌هايي را رسم كنند, يا نامي بنويسند، يا شكل انسان و حيواني بكشند. كساني كه در اين كار مهارت داشتند «دلاك» ناميده مي‌شدند. دلاك مرور بیشتر

توسط طنین وب، قبل